نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عاشقم با بیکسی سر میکنم این روزها مینشینم یاد دلبر میکنم این روزها دلبری نادیده دارم من که جان را چون اُوِیس با شمیمِ او معطر میکنم این روزها یا دعای عهد میخوانم که محبوبش شوم یا دعای ندبه از بَر میکنم این روزها خَلق میگویند نزدیک است ایام ظهور بیقرارم زود باور میکنم این روزها چشمههای اشکم از فرط گُنَه خشکیدهاند دیده را با اشک او تَر میکنم این روزها فاطمیه آمده یا مُنتَقِم مثل شما خون به دل از بغض حیدر میکنم این روزها در محل از کوچههای تنگ تا رد میشوم گریه بر دیوار و بر در میکنم این روزها هرکجا در کوچه میبینم دری را نیمهباز یادی از پهلوی مادر میکنم این روزها آشیانش را که سوزاندند زین پس بیشتر مهربانی با کبوتر میکنم این روزها
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد