نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چه جمعهها که یک به یک غروب شد نیامدی چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی (دختر بدرالدّجی امشب سه جا دارد عزا گاه میگوید پدر گاهی حسن گاهی رضا) خلیل آتشین سخن تبر به دوش بت شکن خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی آقا برای ما که خستهایم و دلشکستهایم نه ولی برای عدّهای چه خوب شد نیامدی تمام طول هفته را درانتظار جمعهام دوباره صبح، ظهر نه غروب شد نیامدی یابنالزّهرا
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد