نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

آمد مُحرم، صاحبِ غمها کجایی ای داغدارِ اشک و ماتمها کجایی ای خسته از انبوهِ آدمها کجایی اصلا بگو آقا محرمها کجایی دلگیرم از این روزهای بی تو بودن این روزهای از فراقِ تو سرودن روزی که میآیی نمیدانم که هستم آه ای عزیز فاطمه خالیست دستم من چشم بر دیدار چشمان تو بستم هرشب اگر در مجلس روضه نشستم امشب هم از خونابههای تشت خواندیم هم زان تنی که پاره پاره گشت خواندیم کم کم جوانی هم به سر آمد ولی تو از لحظهی رفتن خبر آمد ولی تو عمری محرم شد صفر آمد ولی تو عمری به جان ما شَرَر آمد ولی تو این عبد بی مولا نمیخواهد جهان را از غم رها کن دیگر ای صاحب زمان را
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد