غبار از رووش می‌گیرم به اشکم

غبار از رووش می‌گیرم به اشکم

[ حاج محمود کریمی ]
غبار از رووش می‌گیرم به اشکم
سرش، خاکی و خونی و کبوده
ببینن مادرای شام چی میگن؟
نمیگن مادرش، مادر نبوده؟!

بهونه‌گیر شد امروز؛ هی می‌افتاد
نگه داشتند با معجر، علیمو
نمی‌زارن که نیزه‌ش رو بیارم
می‌ترسم گم کنن آخر، علیمو

شب از نیمه گذشته؛ دیر وقته
نبودش، تار و پودم‌رو سوزونده
غروبی روی نیزه بود؛ دیدم
نمی‌دونم الان دست کی مونده

نظرات