نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

روزها را با توسّلکردنَم شب میکنم دارم از این ناحیه خود را مقرّب میکنم عقل را از بارگاه عشق بیرون کردهام خویش را دارم به دیوانه ملقّب میکنم من که عادت کردهام شبها به درس عاشقی روزها فکر فرار از درس مکتب میکنم دیشبَم از دست رفت و حسرتَش را میخورم گرچه امشب آمدم، گریه به دیشب میکنم گفت: کارَت چیست؟، گفتم چند سالی میشود کفشهای گریهکنها را مرتّب میکنم من تمام خلق را یک روز عاشق میکنم من تمام شهر را از تو لَبالَب میکنم هر سحر از پنجتَن گریه تقاضا کردهام هر چه را دادند یکجا خرج زینب میکنم سلامٌ عَلیٰ قلبِ زینبِ صبور...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد