تصویر سعید کرمعلی - من از کجا شروع کنم هرچی بگم اضافیه

من از کجا شروع کنم هرچی بگم اضافیه

[ سعید کرمعلی ]
من از کجا شروع کنم هرچی بگم اضافیه
بگید برا هر گره‌ای خانوم رقیه کافیه

به خود خدا گرفتم به‌خدا مریض بودم شفا گرفتم
به امام رضا گرفتم من از این سه ساله کربلا گرفتم

می‌خوام علاقه‌مو بهت نشون بدم
یک شب تو روضه‌ی خرابه جون بدم

قبله‌ی حاجات، رقیه سادات

اگه میشه اسم منو بگو توی گوش بابات
بهش بگو دلش می‌خواد یه روز شهید بشه برات 

تو بگی نه نمیاره
تو بخوای محاله که محل نذاره
بگو خیلی بی‌قراره
بگو دلشوره‌ی اربعینو داره

از طرف خودت عقده‌مو وا کنم
می‌خوام برم حرم بابا بابا کنم

قبله‌ی حاجات، رقیه سادات...

کاشکی فدات شه مادرم
خاک نشینه رو معجرت
من بمیرم ولی کسی
داد نکشه روی سرت

بذار مُحرّم برسه برات قیامت می‌کنم
من شب سوم خودمو نذر رقیه‌ت می‌کنم

همینو بدونی بسه
بدجوری مِهر تو تو دلم نشسته
آره دنیا خیلی پسته
وقتی این‌جوری دل تو رو شکسته

تا میگم شامِ تو میاد صدای گریه‌م
الهی آقا فدای خانوادت
****
ای پدر چشم تو روشن شب بیداری ماست
به اباالفضل بگو وقت علمداریِ ماست

خصم بیهوده به ما سلسله بست ای بابا
کاروان بعد تو ساکت ننشست ای بابا

حیدر قافله‌ات تیغ دو‌دَم را برداشت
به اباالفضل بگو عمّه عَلم را برداشت

کوفه را با نفس خویش چنان مقبره کرد
خطبه‌ای خواند که کار همه را یکسره کرد

منم از زینبم و در رگ من خون علیست
سوختم سوختن از عشق تو قانون علیست

دخترم دختری از تیره‌ی اُمُّ النُجَوا
عمّه بسته به سرم معجری از جنس حیا

لشکرم اشک من و سنگر من، ویرانه
درس عزّت بدهم بر پسر مرجانه

آهم ارثیست که از خطبه‌ی زهرا بردم
شام گریان مرا آبرویش را بردم

عمّه آموخت به من شکوه‌ای از غم نکنم
زخم هم شد سر خود پیش کسی خم نکنم

حرفی از آبله از زخم به زینب نزدم
خاطرت جمع به نان صدقه لب نزدم 

گله‌ای نیست گله حوصله‌ هم می‌خواهد
من دلم تنگ شده بوسه دلم می‌خواهد

سینه‌ات جای سرم بود خرابش کردند
صورتم جای لبت بود کبابش کردند

چند وقت است که شانه نزدی بر مویم
بغلم کن ولی آهسته کمی پهلویم

خورده شلاق روی بال و پَرم چیزی نیست
لگد زجر شکسته کمرم چیزی نیست

پای چشمم گلِ زخم است، فدای سر تو
دخترت می‌رود از دست، فدای سر تو

مهربانم تو چرا پاره شده لب‌هایت؟
چقدر خاکی و خونیست سر زیبایت

راهیِ تشت شدی از سر نِی می‌دانم 
گریه کردی وسط مجلس مِی می‌دانم 

بی‌حیا جام به دست می‌آمد و من می‌دیدم 
چوب دستی به لبت می‌زد و من ‌می‌دیدم 

پیش من بود اگر امشب به عمو می‌گفتم
از غم کوچه و بازار به او می‌گفتم

ما پرده‌نشینان حرم را چه به بازار
از دست اباالفضل عمویم گله دارم

(اومدم زیارتت با گریه با زاری
تو هنوزم وسط بازاری)

آن‌که از بام به پیشانیِ تو سنگ زده
دخترش هم به روی صورت من چنگ زده 

(یک ضربه زد عدو، گونه‌ام کبود شد)
****
سلام بابای خوب من کجا بوده سرت 
نگفتی این‌جوری میای می‌میره دخترت 
سوخته رسیدی پیش من شبیه مادرت 

آه از دلت بابا به‌خاطرم نکِش 
گوشواره‌مو کسی نبُرد خودم دادم بهش 
شبای غصّه‌ هم یه روزی سر میاد 
دندونم افتاده ولی دوباره درمیاد 

بر نمی‌دارم لب رو از این لبای دَرهم 
اونقدر تو رو می‌بوسم تا که بمیرم کم‌کم 

مثل قدیما دوباره می‌کِشی نازمو 
درِ گوشِت می‌خوام بابا بگم یه رازمو 
دیدم توی بازار شام چادر نمازمو 

بهم بگو کجا رفتی تو این شبا
خرابه بهتر از تنور خولیه بابا 
قصّه‌ی کوچه‌ها خیلی مُفصّله 
هنوز رو صورتم جای سیلی اوّله 

ای بابا نگم کجاها بردند
خواهر و دخترهاتو 
هِی می‌بینم کابوسه
دروازه‌ی ساعاتو 

آسمانت سرخ اما آسمان من کبود 
بعد تو بابای خوبم آسمان آبی نبود 

من تو را می‌خواستم دیدم تو با سر آمدی 
آمدی جانم به قربانت ولی دیگر چه سود

در تنور آن شب که خاکستر شدی من سوختم 
تو گرفتی بوی نان و من گرفتم بوی دود 

داغ سنگین تو قد کوچک من را شکست 
بعد تو یا در رکوعم دائما یا در سجود 

فکر کردم بعد تو من را مدینه می‌بَرند 
نامسلمانان من را بردند بازار یهود 

از شتر وقتی که افتادم سوالی داشتم 
بابای من از مَرکب چطور آمد فرود 

بابا شبی زِ ناقه افتادم و نمردم 
دور از نگاه عمّه سیلیِ زجر خوردم 

صورت دخترکی حال وخیمی دارد 
آن که شمشیرزن است، دست ضخیمی دارد

علی‌اکبر پس از این شانه بر مویم نخواهد زد
علی‌اصغر سر انگشت مرا دندان نمی‌گیرد

به بازی باز هم خود را به مُردن زد عمو جانم
ولی با بوسه‌هایت چون همیشه جان نمی‌گیرم
****
خواب بودم از روی ناقه‌ای افتادم
اومد تو تاریکی‌ها پیدام کرد
چشم تو و عمومو که دور دید
حسابی دعوام کرد

بگم چی شد گوشم دیگه نمی‌شنید
بگم چی شد سیاهیِ چشام رفت
یه‌جوری از موهام گرفت بلند کرد
با پنجه‌هاش یه دسته از موهام رفت

دیگه مویی نمونده 
دیگه رویی نمونده

خیال کن اون دست‌های سنگین اصلا
به صورت دخترتم نخورده 
یک لگدی به پهلو‌هام خورده که 
اون لگدو مادرتم نخورده 
****
تا رفتم از حال، گوشواره خلخال گم کردم 
اینا چیزی نیست! بابا تو گودال گم کردم 

با صورتم چی‌کار کنم
بهم بگید فقط کجا فرار کنم 
چه‌جوری دست به موم زدند 
منو درست جلو سر عموم زدند

خشکه حلقومم
گفتم مظلومم بدتر زد
بعد از هق‌هق‌هام
تا دید آرومم، بدتر زد

یک‌جوری زد که جون بدم
یک روز میاد زجرو بهت نشون بدم
همون که قد بلندتره
یک ساعتم از زدنم نمی‌گذره

این پهلو ناقص، این بازو بی‌حس
ما رو چرخوندن مجلس به مجلس

بند اومد راه‌هام، دست بد‌خواه‌ها سنگین بود
هرکی سنگم زد، باریک‌اللّه‌ها سنگین بود

یتیمو با طناب زدند
سر تورو تو بغل رباب زدند
برای زن بَده غمش
زمین که می‌خوره نباشه مَحرمش
****
خرابه‌نشینی برازنده نیست
لباسای پاره‌م واسه خنده نیست
بابا خِیزرونم شکست از غمت
یزید از لبای تو شرمنده نیست

تو رو پس گرفتم با اشک چشام
کمم که بیای زیادی برام
شاید شکر نعمت زیادت کنه
خدا سر بریده قشنگه بابا

منّت گذاشتی رو سر ما
ای بهترین بابای دنیا
پا نداشتی با سر رسیدی بمیری این‌جا

همه‌ی دنیا برای بَدیه
سر خاکستری‌تم برای من
بسه دیگه این تنور و اون طَبق
یکمم بیا بشین رو پای من

من فقط یکم موهام سوخته همین
یکمم کبوده رنگم مگه نه؟
لباسام یه ذرّه نامرتبه
ولی من هنوز قشنگم مگه نه؟

دیدم روی نیزه چطور بردنت
نمی‌رفت سر تو به زور بردنت
مگه زیر مَرکب برات بس نبود
چرا دیگه بین تنور بردنت

گفت سرت با بوی نان آمد 
ولی خود نان نیاوردی
پدر جان از تنور کوفیان نان در نمی‌آید

به خیمه می‌شنیدم این‌که می‌گفتی غریبم من
دلم می‌سوخت دیدم کاری از دخترت برنمی‌آید

نه انگشتی داری نشونم بدی
نه آغوش داری اَمونم بدی
به عمّه سپردم که غسلم بده
تو دستی نداری تکونم بدی

منو بدرقه کرد کف و سوت و کِل
دارم میرم از دنیا حسرت به دل
یک آغوش می‌خواستم که توش جون بدم
داره آرزوهام میره زیر گِل

رسمه وقتی دختر می‌میره
باباش ازش بوسه می‌گیره
میاد واسه دفنش بزرگِ عشیره

از قول من بگو به عمو بعد مردنم
باید برای غسل من آبی بیاری

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه سعید کرمعلی حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های سعید کرمعلی

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد