نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خدا مرا ز وِلای علی جدا نکند من و خیال جدایی از او، خدا نکند به آنچه در حق من میکند خوشم اما خدا کند که دلم را ز خود جدا نکند کسی که جانب بیگانه را نگه دارد نمیشود که نگاهی به آشنا نکند ای تیغ همیشه بیخبر میآیی یک روز به شکل میخ در میآیی امروز تو شمشیری و فردا قطعاً در قالب یک تیر سه پر میآیی یک مرتبه کم شتاب باشی خوب است با قاعده با حساب باشی خوب است فکر دل فاطمه نبودی اما فکر جگر رباب باشی خوب است ای تیغ همین قَدَر نمیفهمی نه فرق پدر و پسر نمیفهمی نه آن روز چه قدر گریه کردم گفتم زن آمده پشت در، نمیفهمی نه ماندم که چرا تو با غضب میرفتی اینگونه سوی شاه عرب میرفتی آن روز که میخ بودی اما ای کاش از پشت در خانه عقب میرفتی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد