
تا می شود ز چشمه ی توحید جو گرفت ... از چشم های مست تو باید سبو گرفت ... تو آبی و به آب تو را احتیاج نیست ... پس این فرات بود که با تو وضو گرفت ... کوچک نشد مقام تو ، نه ، تازه کربلا ... از آبروی ریخته ی تو آبرو گرفت ... دیگر برای اهل بهشت آرزو شدی ... وقتی عمود از سر تو آرزو گرفت ... آقا خیلی گران تموم شد این آب خواستن ... یک مشک از قبیله ی ما یک عمو گرفت ... از آن به بعد بود صداها ضعیف شد ... از آن به بعد بود که راه گلو گرفت ... ابالفضل ، علمدار ، سپهدار چرا این جا خوابیدی ؟ ابالفضل چرا رو صورت افتادی ؟ ابالفضل به سجود آمده ای یا که عمودت زده اند ؟ پاشو ای اربا اربا تر از اکبرم ... پاشو نگذار پاشیده تر شه لشکرم ... صدای مادرم زهراست : علی العباس حسین تنهاست ...