
برادری به زمین بود و بال و پر میزد برادری به سرش بود و هی به سر میزد برادری به زمین از لبش جگر میریخت برادری به سرش ناله از جگر میزد چقدر چین و چروک است روی این صورت کنار هلهلهها دست بر کمر میزد دو دست در بغل و یاد مادرش میکرد دوباره حرف در و چوبِ شعلهور میزد رشید بودن تو کار دست زینب داد گره به معجر طفلان بی خبر میزد ***