می‌شینه رو خاک صحرا بی‌قرار

می‌شینه رو خاک صحرا بی‌قرار

[ مهدی رسولی ]
می‌شینه رو خاک صحرا بی‌قرار
دختری که دلش گرفته دریا

یه جایی که نمی‌بینتش کسی
یه گوشه دور از چشم اهل حرم

با وجود این‌که توی دل شب
تو سکوت محض کل کربلا

می‌شنوه صدای پای عموشو
که قدم می‌زنه پشت خیمه‌ها

می‌شنوه صدای موج فراتو
همه‌ی آرزوهاش می‌شن سراب

باز به فکر داداش اصغرش می‌ره
هی می‌گه ای وای رباب ای وای رباب

غصه‌ی ستاره‌ها رو می‌شمره
می‌کنه به ماه آسمون سلام

حوصله داری باهات حرف بزنم
بشینی کمی پای درد دل‌هام

به ماه آسمون می‌گه
مثل عمو جون منی

شبای تو مدینه یادش بخیر
کاشکی اون شبا نمی‌شدند تموم

ماه رو می‌شد که تو مشتم بگیرم
تا می‌نشستم سر شونه‌ی عمو

از روی شونه‌ی اون هزار دفعه
روی ابرا اسممو نوشتمو

توی چشماش وقتی خیره می‌شدم
می‌تونستم ببینم بهشتمو

من تصورم همین بوده فقط
که عمو کنار ما هست همیشه

تو خیالم هم نگنجیده تا حالا
یه روزی عمو نباشه چی می‌شه؟

ولی امشب یه جوره دیگه شده
هی قدم می‌زنه دور خیمه‌ها

شاید از صبح بیشتر از هزار دفعه
سر زده به دخترها، به عمه‌ها

از سر شب یا نگاهش به منه
یا نگاه به عمه زینب می‌کنه

خودمو به خواب که می‌زنم
می‌آد چادر منو مرتب می‌کنه

نیمه‌های شب اومد به خیممون
گفت اگه بگی می‌رم تا علقمه

گفت رقیه جان حلالم کن عمو
چند شبه که آب تو مشک‌ها کمه

گفتمش عمو کسی آب نمی‌خواد
غمی که تو قلب بابامه چیه؟

من که سر در نمی‌آرم به خدا
شمر کیه؟ امان‌نامه چیه؟

تا امان‌نامه رو از لبم شنید
برا بار اول اشکاشو دیدم

سرش رو پایین گرفت و هی می‌گفت
چیزی نیست عمو، نشونشون می‌دم

اینا نشناختن ابوالفضل رو هنوز
روحش از حسین آکنده شده

فقط انقدر بهت بگم عمو
عموت امشب خیلی شرمنده شده

آن‌طرف شیطان صدایم می‌کند
این‌طرف زهرا دعایم می‌کند
این‌طرف زینب دعایم می‌کند

دستی روی سر من کشید و رفت
آخرین شبی که ماهو می‌دیدم

آخرین شبی که روی صورتم
گرمی توی اون نگاهو می‌دیدم

چشای عمو پناه حرمه
ای خدا جون نکنه که چشماشو ...

بین دستای عمو بهشتمو
من می‌ترسم نکنه که دستاشو ...

به خودم می‌گم که فکر بد نکن
می‌مونه عمو کنارت همیشه

تو که می‌دونی اگه بره به جنگ
به خدا هیچکی حریفش نمی‌شه

اگه نامردی کنن چی؟ باز می‌گم
می‌شه واسه این سوال جواب نخوای

به خودم می‌گم که هر چی هم که شد
فردا از عموت، رقیه آب نخوای

داره این دلشوره می‌کُشه منو
نکنه کم بشه سایه‌اش از سرم

نکنه فردا یه جوری بشه که
بره دیگه نیادش پیش حرم

دخترک رفت که جامی ز سبویش بچشد
و ان یکادی به سر و روی عمویش بکشد

با خودش گفت خدایا که این بار چو هر بارش
هر کجار رفت خدایا به سلامت دارش

دریا کشید نعره، صدا زد مرا بنوش
غیرت نهیب زد که به دریا بگو خموش

گفتی به آب چه بی‌ غیرتی برو
بی ‌آبرو به ریختن آبرو مکوش

آوردمت به نزد دهان تا بگویمت
بشنو که العطش رسد از خیمه‌ها به گوش

بالله بُوَد ز رشته‌ی عمرم عزیزتر
این بند مشک را که کشیدم به روی دوش

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه مهدی رسولی حضرت عباس (ع)(محرم و صفر)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حضرت عباس (ع)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های حضرت عباس (ع)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های مهدی رسولی

نظرات