اَلا ای تیر اصرارت نباشد

اَلا ای تیر اصرارت نباشد

[ مهدی رسولی ]
اَلا ای تیر اصرارت نباشد
الهی گرم بازارت نباشد
بیا این دست‌ها این چشم‌هایم
ولی با مَشک من کارت نباشد 
****
این‌جایی که! پس خیمه رو به کی سپردی؟
کاش مشکمو یه جوری تا خیمه می‌بردی

دلواپسیم برای معجره
خیمه پُر از صدای دختره
****
بی‌برادرم کردند
بی‌یارترم کردند
خون به‌ جگرم کردند
عزادارترم کردند

برم پرچم حرمو سیاه کنم
برم یه فکری برا خیمه‌گاه کنم
برم یا این‌ که تنتو نجات بدم
موندم اباالفضل چی رو روبه‌راه کنم

گریه‌مو پاک می‌کنم با آستین
باشه بخندین همینو می‌خواستین

عَلم رو می‌بوسم می‌زنم زار
علمدارم علمدارم علمدار

دستات تو آغوشم، انگار بغلم کردی
ای ماهِ زمین‌خورده مستأصلم کردی 

چشمه‌ها روی لب تو کویر شدن
نیزه‌ها از خون سر تو سیر شدن
تعبیر خوابت رو حالا خودت ببین
خواب دیده بودی خواهرات اسیر شدن

خواب دیده بودی مثلاً طناب بود
زینب بود و مجلس شراب بود

خواب دیده بودی مثلاً رقیه 
می‌دوه دنبال سرت با گریه

نظرات