
به نام آنکه به ما داد درس ایمان را همان که زندگیاش زنده کرد انسان را همان که بر همگان درس عاشقی آموخت زِ دست لیلی و مجنون گرفت میدان را به نام نامی آن بانویی که با زحمت نشاند بر لب عالم دَم حسین جان را اگر نبود، نبودیم نوکرانِ حسین میان سفرهی ما او گذاشت این نان را همان کسی که همیشه حکایت صبرش صبور کرد دل مادرِ شهیدان را به نام آن زن مردآفرین کربوبلا همان که از دل ما بُرد ترس طوفان را کجاست دشمنِ شیعه حریف میطلبم مُرید حضرت زینب عقیلةالعربم دوباره در دلم آشوبِ محشر کبریست چگونه من بنویسم از آن که بیهمتاست گرفتهام به روی دست کاسهی چه کنم و ماندهام که بگویم خدیجه یا زهرا؟ خدا کند که بفهمیم کیست این بانو شناخت هر که مقامش از اولیاءِ خداست نوشتهاند که خیلی به مادرش رفته نوشتهاند که خیلی فداییِ مولاست نوشتهاند که یک عمر اهل نافله بود مراد و پیرِ تمام نمازِ شب خوانهاست نوشتهاند از آن دَم که چشم خود وا کرد اسیر و عاشق و حیران سیّد الشهداست نوشتهاند کرامات کوثری دارد ببین مقامِ علی را چه دختری دارد! رسیده شیعه به اینجا به همّت زینب زمین حسینیه شد با عنایت زینب چه باشکوه سپاهی چه لشکری دارد حسینیان جهاناند امّت زینب بزرگ و کوچک عالم مُحرّمِ هر سال شوند راهی روضه به دعوت زینب هزار طایفه در روز اربعین جا شد میان کربوبلا با کرامت زینب هزار شکر خدا را که خانوادهی ما شدند نوکر دربار و رعیت زینب برای دیدن آن جمعهی فرج باید قسم دهیم خدا را به حُرمت زینب اگر نبود کسی سینهزن نبود الان دلی اسیر حسین و حسن نبود قسم به حُرمت چادر سیاهتان بانو من آمدم بشوم سر به راهتان بانو بَدم درست! ولی افتخار من این است گذشت زندگیام در پناهتان بانو بِده اجازهای امشب دل مرا خوش کن که خدمتی کنم در سپاهتان بانو خدا کند مرا بعد مرگ بشناسند به نام کارگر خیمهگاهتان بانو غلام کوچک و پَستم یا بزرگم کن قسم به جان حسینت رسول تُرکم کن تویی که قبلهی اولاد مرتضی بودی تویی که فاطمهی شهر کربلا بودی حرام بود نگاه به سایهات حتی تو یادگاری پیغمبر خدا بودی تویی که نام شریفت همیشه حُرمت داشت به روی ناقهی عریان بگو چرا بودی؟ تویی که بود همیشه حسین همراهت چه شد که همسفر شمر بیحیا بودی؟ به احترام تو باید فرشته گل میریخت میان شام چه شد زیر سنگها بودی؟ شکست حُرمت بال و پَرت زبانم لال چه آمده به سر معجرت زبانم لال؟