نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

از سر صبح دلم داره میلرزه چه اضطرابی داره خواهر تو کم بشه مویی از سرت میمیرم تو رو به من سپرده مادرِ تو این همه لشکر اومده به اینجا خواهرتم، دلم هزار جا میره سر نماز فقط میگم خدایا حسینمو کسی ازم نگیره خاک بلاخیزی داره زمینت از صدای طبلا دلم شکسته خیمه زدی الهی من بمیرم رو پلکِ تو یه کم غبار نشسته از شب اولِ بیمادریمون یادمه که بهت رسیده بودم دلم یهجوری شد آخه تا حالا موی تو رو خاکی ندیده بودم دیر نشده بیا بریم مدینه دل ندارم غریبیتو ببینم من که از اون خواهرا نیستم داداش بیام سر مزار تو بشینم یه روز میاد داداش نداری خانم از راه دور میدی سلام به نیزه دخترکی میگه الهی عمّه گیر نکنه سر بابام به نیزه خدا نیاره روزی که ببینی موی حسین تو مشتِ نیزهداره دلت بخواد که موهاشو بشوری به شرطی که پنجهی شمر بذاره
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد