نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عزیز خواهر بگو ماها رو کجا آوردی؟ با طفل نوزاد، آخه ربابو چرا آوردی؟ چه غربتی، چه وحشتی، چه کویری چه راه پر پیچ و خمی، چه مسیری مگه نگفتی مهمونیم بگو حالا کجا کشوندی زینبو سَرِ پیری؟ (هر چی درده به جون من میشینه کاشکی میشد بیای بریم مدینه)۲ قتلگاهت میدونم این زمینه اینجا خاکش دامنگیره اما انگار خیلی دیره با این سپاهِ پُر از هیاهو که روبروته دست خودم نیست همش نگاهم زیر گلوته مگه نخواستنت بیای به امیری؟ گمون کنم میخوایم بریم به اسیری چه سِرّیه تو این زمین نمیتونم نگاه کنم به سمت اون سرازیری این بیابون خدایی جای ما نیست هیچ بلایی مثل بلای ما نیست اینهمه تیر بگو برای ما نیست اسبهاشونم سیراب کردیم کاش میذاشتن تا برگردیم میدونم آخر تورو همینجا ازم میگیرن میدونم آخر آتیش به قصد حرم میگیرن از اینجا سَر جدا بری چه کنم من؟ بالای نیزهها بری چه کنم من؟ زینت دوش مصطفی گل زهرا تو زیر دست و پا بری چه کنم من؟ وقتی داشتی حرم بنا میکردی قبرمو کاش که دست و پا میکردی فکری هم برای معجرا میکردی تو میاُفتی من پیر میشم با زجر و شمر درگیر میشم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد