خونه ساده
مجتبی رمضانیپسندیدن400+
بازدید141K
یه خونه بود یه خونواده خونهی کاهگِلی و ساده یه در داره بابالمراده همین درو از ریشه کندن به اشک صاحبخونه میخندن میان و دستاشو میبندن هم دلشو سوزوندن هم خونشو سوزوندن اونو رو خاک کشوندن فاتح بدرو کشتن و فاتحشم رو هم خوندن آخ غلغله بود مدینه آتیش و دود مدینه همه حسود مدینه کوچه طناب قنفذ غلاف بازو کبود مدینه حسن گوشهنشینه یه غم داره تو سینه چند شبه خواب میبینه مادرو میزنن تو کوچههای مدینه