(یادش بخیر، گرمی دستان مادرم)۲ (دلتنگ مادرم شدهام، جانِ مادرم)۲ (وقتی که از زمین و زمان خسته میشدی)۲ (سر میگذاشتیم به دامان مادرم)۲ قایم که میشدیم، کسی کارمان نداشت (در چادر گرفته به دندان مادرم)۲ یادش بخیر، شانه به موهام میکشید (قربان گیسوان پریشان مادرم)۲ کو شانهای که سر بگذارم به روی آن (حالا که آمدهاست سرِ شانه مادرم)۲ (هرگز قسم به جان عزیزش نخوردهام)۲ (دلتنگ مادرم شدهام، جانِ مادرم)۲