نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

(آنچه در مکتب ما کودک ویرانهنشین داشته صد پیرِ خرابات ندارد)۲ همه جا گشتم و دیدم کمی از معرفتش همهی ارض و سماوات ندارد چه کسی با چه خیالی به بلندایِ وجودش دَمِ اِنکار زده (حضرتِ خورشید نیازی که به اثبات ندارد)۲ سوره ی کوثر عمه به جز از مَدحِ سه ساله دگر آیات ندارد فاطمه شاه شد آنگونه که تاریخ چنین فتح و فتوحات ندارد تازه این مومنهی محض سلاحی به خدا غیر مناجات ندارد (نفسش نبضِ زمان بود دگر واهمه از دیدنِ دروازهی ساعات ندارد)۲ (حسین غریب، یا مظلوم...)۸ (کاشِف الکربِ ابالفضل شدن کارِ رقیهاس)۲ عمویی که خودش کعبهی حاجاتِ جهان بوده گرفتارِ رقیهاس خودِ فاطمه در عرش خریدارِ رقیهاس اگر دست به دیوار زده یکسَره زهرا شدنش را همه جا جار زده خوب دَم از یار زده خونِ علی در رَگِ او در جریان بود قدش گرچه کمان بود وجودش وسطِ قافله چون تیر به قلبِ انس و حرمله و شمر و سنان بود که او وارث مولایِ جهان بود عدویش همه از نسلِ فلان ابن فلان بود بارها در دلِ شب گوشهی ویرانه به خود گفت فدایِ سَرِ عمه که سَرم زخم شده بال و پَرم زخم شده یادِ رباب و جگرِ سوختهاش کرد به خود گفت: غمی نسیت که قدری جگرم زخم شده (حسین حسین...)۴ چه مبارک سحری، چه فرخنده شبی آمده بابا که از این شهر نجاتم بدهد از دو لبِ پارهِ خود آب حیاتم بدهد تا که به دیدار عمو برگِ بَراتم بدهد (عمه حلالم کن اگر بارِ گران بودم)۲ (از ناقه زمین خوردم چون برگِ خزان بودم)۲ دو سه روزیست که بند آمده انگار زبانم حلالم کن اگر یک شبی از قافله جاماندم و ولی خسته و خسته تو کتک خوردی و پژمُردم و پژمُردی ای وای حلالم کن از امروز تو میمانی و این داغ خداحافظیت عمه
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد