نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چه احساس خوبی دارم این شبا چقدر بیشتر از قبل دلتنگتم چقدر بیشتر از قبل دوست دارم چقدر بیشتر از قبل همرنگتم چقدر از تو ممنونم ای مهربون اجازه دادی با تو نجوا کنم من از تو شلوغی شهر اومدم خودم رو کنار تو پیدا کنم حالا که کم آوردم از زندگی همهچی رو دست خودت میسپارم من از هرکی غیر خودت خستمو من از هرکی غیر خودت دلخورم یه جوری بیا دست من رو بگیر که هیچکی نتونه جدامون کنه یه جوری توی آغوشت جام بکن که شیطون با حسرت نگامون کنه قسم میدمت حق اون خواهری که از روی تَل ناله از دل میزد همون خواهری که با چشماش میدید داداشش رو با نیزه قاتل میزد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد