نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دلم حال دعا میخواست، با خود ساغر آوردم سر از میخانهی اهل مناجاتت، درآوردم برایم باز کردی، جا میان روسفیدانت به ستارالعیوبی چون تو امشب باور آوردم در این بازار بی سرمایه، خالی مانده دستانم به من اشکی بده، یوسف ببیند گوهر آوردم ببر با حلقهای در گوش، من را کربلا یا رب بگو امشب حسین من، برایت نوکر آوردم شنیدم زیر خنجر، در مناجاتش به تو میگفت برای یاری دینت خدایا، حنجر اوردم شنیدم خواهرش از روی تل، جان دادنش را دید نشد یاری کنم او را، فقط چشم تر آوردم الهی بشکند، دست و عصایی که بر او میزد الهی دق کنم وقتی از این غم سر درآوردم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد