نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

(پلک بزن شام و سحر خلق کن چشم بچرخان و قمر خلق کن)۲ حماسهای بار دگر خلق کن به بانگ اسکوتو جگر خلق کن خطبه بخوان تیغ دو سر خلق کن (آینه دار مرتضی زینب است)2 گرمی عشق و هُرم این تب یکی است تا به سحر مسیر هر شب یکی است هر چه نوشتیم مرکب یکیست چنان که نام خالق و رب یکیست نام حسین و نام زینب یکیست (جان میان هر دوتا زینب است)2 مولاتی یا زینب... روز قیامت که جهان مضطر است بی سر و سامان صف محشراست عرصه حشر از نم گریه، تر است هر که خودش مانده و بی یاور است (غم نخورد آن که تو را نوکر است)2 (سایهی روی سر ما، زینب است)2 در کف تو چرخ، چو دستاس بود با نفست دهر پر از یاس بود خاک رهت گوهر و الماس بود بس که به اکرام تو، حساس بود پلهی منبر تو عباس بود (ستون خیمهی سما زینب است)2 مولاتی یا زینب... سیل کرم، لحظهی باریدنت گل بکشد منت گل چیدنت یاس در آرزوی بوییدنت هیچ گلی ندیده خندنت مگر به لحظهی حسین دیدنت (حسین را چهرهگشا، زینب است)2 از نگهت نور خدا منجلی هرچه خدا خواست تو گفتی بلی هیبت تو قصه هر محفلی خواست که غم دست تو بندد ولی غم که بوَد در بر دخت علی (حیدر صحرای بلا، زینب است)2 (بر سر خان بلا اندوه و شاه کربلا)2 (هر دو همانند اما این کجا و آن کجا)2 (اصغرم درگاهوار و یونس اندر بطن هود)2 (هر دو عطشانند اما این کجا و آن کجا)2 پورابراهیم اسماعیل و اکبر کربلا (هر دو قربانند اما این کجا و آن کجا)2 ماه گردون در فلک، ماه بنی هاشم به خاک (هر دو تابانند اما این کجا و آن کجا)2 مریم از هجر مسیح، زینب از داغ حسین هر دو گریانند اما این کجا و آن کجا یوسف اندر قعر چاه و شاه دین در قتلگه هر دو عریانند اما این کجا و آن کجا حسین...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد