
نفس در سینهام مانده، ز دوری و غمت برادر ببین راهی شده سوی زنان به آه و ناله خواهر صدای خستهام بین و نظر نما به حال زارم دگر سیرم از این دنیا، بدون تو سحر ندارم الا امید من قرارم، تویی همه دار و ندارم... ز بس که غصهها دیدم غم غریبی و اسیری ز چشمم تیره و تار و جوانیام شبیه پیری نظر یک لحظهای بر من، نمایی ای عزیز دلدار قدم خم گشته از دوری و از فراق و از غم یار خبر ز حال من نداری، نمانده بر دلم قراری الا امید من قرارم، تویی همه دار و ندارم... غم مادر غم بابا، غم حقیری و اسارت غم تشت پر از خون و غم خیام رفته غارت غم بی معجری دیدم، دلم شد از مصیبتش خون میان کند و زنجیرم، پی آن روان شدم چو مجنون ز ضرب سیلی بر سه ساله، رخم شده شبیه لاله الا امید من قرارم، تویی همه دار و ندارم...