لحظههای آخرم رسیده و چشم انتظارم من به یاد کربلا یه سال و نیمه بیقرارم کهنه پیرهنِ حسینمو گرفتم بین آغوش از تو خاطرم غمای کربلا نشد فراموش خودم دیدم میون قتلگاه حسین پیر شد تو اون شلوغیا زمینگیر شد کشتن حسینمو تو گودال خودم دیدم حرومیا دور و برش بودن به فکر بُردنِ سرش بودن شد زیر دست و پا لگدمال (رسید جونم دیگه رو لب پر از درده دلِ زینب)۲ حسین جانم، حسین جانم... بعد کربلا یه روز خوش از این دنیا ندیدم توی شام و کوفه ناسزا از این و اون شنیدم من که سایهامو ندیده بود کسی میونِ انظار بردنم با دست و پای بسته بین کوچه بازار دلم خونه، محلهی یهودیا رفتم تو ازدحامِ کوچهها رفتم سرم شکسته شد با سنگا دلم خونه، روبهرومون همه میخندیدن کنار نیزهها میرقصیدن جنایتا شد جلوی ما (رسید جونم دیگه رو لب پر از درده دلِ زینب)۲ حسین جانم، حسین جانم... (منم زینب، منم زینب، منم زینب حسینجانم)۳