نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

وقت آن است به تکرار بگوييم سخن سيف الاسلام حسن بود حسن بود حسن بی زره رفت به میدان که بگوید حسن است ترسی از تیغ ندارد زرهش پیرهن است رجزش در وسط معرکه ثابت کرد سیزده سال به دنبال حسینی شدن است جان سرِ دست گرفت و به دل میدان برد خواست با عشق بگوید که عمو جانِ من است ناگهان از همه سو نعره کشیدند که آی تیرها پر بگشایید که او هم حسن است **** غارت زده منم که تو را خاک میکنم تابوت را ز خون تنت پاک میکنم غارت زده منم که ز داغت برادرم میریزم از کنار تنت خاک بر سرم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد