نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نشستهام بنویسم گدا گدا، آقا چقدر محترم است این، گدای با آقا نشستهام بنویسم حسن، کریم کرَم مدینه سفرهای آقا برو بیا، آقا (تو مهربانیات از دستگیریات، پیداست بگیر دست مرا هم، تو را خدا آقا)۲ دخیلهایِ نَبَسته شده، زیاد شدند چرا ضریح نداری؟ چرا چرا آقا تويی كريمِ کرَمزاده، من گدا زاده مرا خدا به تو داده، تو را به من داده همه فقير تو هستند، ما گداها هم گدای لطفِ تو هستند، خِضر و موسی هم قسم به ايل و تبارت، قسم به طايفهات غلامِ قاسم و عبداللهِ توام با هم عجيب نيست بگردَد، فرشته دور سرت عجيب نيست بگردد، علی و زهرا هم بدون عشق، مسلمان شدن نمیارزد بدون مهر تو انسان شدن، نمیارزد نديدهاند، افاضات آفتابت را نخوانده است كسی، سطری از كتابت را به دستهای گدايان، فقط دعا دادند به چشمهای تو دادند، استجابت را چرا غلام نداری؟ مگر كه ما مرديم نشستهايم ببينيم، انتخابت را نه كه نظر نخوری، نه، مدينه میميرد اگر كه دست علی وا كند، نقابت را نقاب خويش بيفكن، مرا دچار كنی نقاب خويش بيفكن، كه تار و مار كنی نشستهام بنويسم، كه قامتت طوباست نِگات مثل علی و، صدات مثل خداست نشستهام بنويسم، علی ست بابايت نشستهام بنويسم كه مادرت زهراست نشستهام بنويسم، هزار اِی وَ الله هنوز هم كه هنوز است، پرچمت بالاست سكوت كردی اما، حسين شهر شدی سكوت كردن تو كربلاست، عاشوراست نشست ام بنويسم، كه سفرهداری تو هميشه بيشتر از، حد انتظاری تو به دست با كرمت میدهی كريمانه به سائلان حسينت، هر آن چه داری تو تو نيمهی رمضانی، ولی شب قدری مرا به دست خداوند، میسپاری تو اگر بناست بسوزم، به هيزم فردا قسم به چادر زهرا، نمیگذاری تو نخواستم بنويسم، ولی نفهميدم چطور شد كه نوشتم، حرم نداری تو کریم کاری بجز جود و کرم نداره آقام تو مدینهاست، ولی حرم نداره حسن آقام حسن آقام حسن... نوشتم از سر اين كوچه رد مشو، اما نگاه كردم و ديدم، چگونه داری تو غریب اونیه که همدم اشک و آهه دیده که مادرش، تو کوچه بیپناهه تلاش میكنی از مادرت، جدا نشوی تلاش میكنی او را، حرم بياری تو (ميان كوچه به دنبال توست، مادر تو ميان كوچه به دنبال گوشواری تو)۲ به هر جا مادری از شوق، دست طفل خود گیرد در این کوچه گرفته طفل، دست مادر خود را مگر چه ديدهای از، زندگيت سير شدی چقدر زود شكسته شدی و، پير شدی از بس که بر حسن، ستم بی حساب شد هم پاره پاره شد جگرش، هم کباب شد غربت ببین، که یکسره دشنام میشنید دیگر مگو سلام علی، بی جواب شد میخواست از خدا، که نبیند مغیره را آخر دعای هر شب او، مستجاب شد (وقتی به کوچه مادرش افتاد بر زمین هفت آسمان، به روی سر او خراب شد)۲ پژمرد این گل از اثر زهر آتشین بارید تیر و پیکر او، پر گلاب شد عمری حسین بود، عزادار مجتبی تا آن دمی که صورتش از خون، خضاب شد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد