نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

(همیشه سفرهاش وا بود، با ما مهربانی کرد هزاران بار آزردیمش اما، مهربانی کرد)۲ ز خلق اندازهی ریگ بیابان، بی وفایی دید ولی اندازهی آغوش دریا، مهربانی کرد حسن جان... نگاهش شرح نابی بود از الجار ثُمَ الدار اگر با این و آن مانند زهرا، مهربانی کرد چه خواهد کرد با مهمان کوی خویش آن مردی که با دشنام گوی خویش حتی، مهربانی کرد چرا دنیا به کامش ریخت، زهر غصه و غم را چرا با مهربانیهای او، نامهربانی کرد الا ای تیرهایی که، پی تشییع میآیید نبوده یار او جز غم، به یارانش بفرمایید (دل او میگرفت از آنهمه، زخم زبان هرگاه نظر میکرد بر انگشترش، العِزَتُ لِله)۲ خجالت میکشد حتی زره، زیر عبای او از آن یاران ناهمراه، آن یاران ناهمراه مگر تاریخ غربتزا، چه رخ دادست در سابات که سجاده کشیده، زیر پای خستهی او آه قیامش مستتر گشتهاست، در غمنامهی صلحش و صلحش میشناساند به مردم، راه را از چاه برای عدهای فرمانبری از او، چه دشوار است چنان اسلام بوسفیان، پر از جبر و پر از اکراه
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد