نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

حسین گفتم و، شد سینه بیقرار حسن برای اینکه حسین است، سوگوار حسن حسن جان... محرم و صفر اندوهگین غربت او دو چشم علقمه، گریان و اشکبار حسن پنجره و کبوتران با من با من، شلوغیه کرببلا با تو با تو خلوتیه صحن بقیع با من ضریح کرببلا، نقرهداغ تربت او زُهِیر و حُر و حَبیبند، داغدار حسن اگر چه دور و برش، از حبیبها خالی است امامها همه جمعند، در کنار حسن مزار خاکی او شد، ابوترابیِ محض از آن به بعد نجف گشت، خاکسار حسن عجب نباشد اگر که، به روز رستاخیز حسین فاطمه، برخیزد از جوار حسن برای غربت او بیقرار میگریم شبیه شمع خیالی، سر مزار حسن برای داغ دو تا ماهپارهاش یا که برای لحظهی جانسوز، احتضار حسن برای روضهی او، با کنایه میخوانم مدینه، کوچه، فدکنامه، گوشواره، حسن غریب اونیه که، همدم اشک و آهه دیده که مادرش، تو کوچه بیپناهه حسن آقام حسن... کریم، کاری به جز جود و کرم نداره آقام تو مدینه است، ولی حرم نداره ندهد فرصت گفتار به محتاج، کریم گوش این طایفه، آواز گدا نشنیده است به هر موکب، نمکگیر امام مجتبی هستیم تو مگو ما را بدان شهر بار نیست با کریمان، کارها دشوار نیست
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد