نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نفسم حبس شد از آن چه كه چشمم دیده پر و بال نفسم را پرو بالت چیده هر تنی مثل تو پرپر بشود می پاشد بدنت از عسل این گونه به هم چسبیده نقل دامادی تو بود مبارك باشد سنگ هایی كه به روی سر تو باریده چقدر خار به زخم بدنت می بینم چقدر پیكر تو روی زمین چرخیده چقدر موی تو در دور و برت ریخته است پیچش زلف تو در دست چه كس پیچیده هركجا می نگرم زخم هلالی داری رختی از نقش سم اسب، تنت پوشیده صفحه صفحه شده ای و به خودم می گویم این كتابی است كه شیرازه ی آن پاشیده
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد