نا نداشت تو شلوغی واسه دست و پا زدن جا نداشت
علی نجفیپسندیدن1
بازدید3.8K
نا نداشت تو شلوغی واسه دست و پا زدن جا نداشت دیگه جای سالمی واسه عصاها نداشت نا نداشت با خنده خونشو به اسم دین ریختن تا گفت تشنمه آبو روی زمین ریختن تار بود، ولی زینب رو دید کُند بود سرش رو بد برید او میدوید و من میدویدم سوی مقتل، سوی قاتل اومدن همه با نیّت قُربةً الی الله زدن نیزههاشونو رها کرده بودن رو بدن قُربةً الی الله زدن با گریه خواهرش همه چیو میدید کنار پیکرش سَنان چقدر خندید تنها که گیر آوردنش ای وای خیلی بد کشتنش حسین حسین...