نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شاه به خون تپیده، بین یه مشت دریده کار افتاده دست خنجرِ لب پریده یه جرعه آب میدادی و خنجرو تیز میکردی حرم داره میبینه یه حدی داره نامردی تشنه رو آب میدادی، دِشنه رو تیز میکردی گرگا دسته دسته، به دور صید خسته نشسته بیحیایی رو سینهی شکسته پا میذاره رو قرآن، چکمه رو عرش میذاره صِیحه میاد از کعبه جسارتم حدّی داره واویلا... ولیِ دَم رو دیدن، در حال دویدن اونا که تونستن چادرشو کشیدن مگه چقدر جون داره که راهشو میبندی میسوزه سنگ از حرفاش به کی داری میخندی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد