یا حسینو ببین آخرش تو عراق
علی نجفیپسندیدن2
بازدید400+
یا حسینو ببین آخرش تو عراق قصهی من و تو میکشه به فراق میزنن به تنت تیغ و نیزه و چوب سر تو میره بر نیزه قبل غروب میکِشَنِت رو خاک به نوک سَنان به دَمِ شمشیر به خدا رقیه ندیده یه جا این همه شمشیر بیسر عریان ناله میزدی انا العطشان از آب محروم جانم ای برادرِ مظلوم حسین حسین حسین... سر از بدنم که میشه جدا راضیم بازم به رضای خدا اگر که تنم رو خاکه رها راضیم بازم به رضای خدا میشنوم از گودال نالههای مادرو لااقل تا زندهم سمت خیمهها نرو مگه اشک بچههام نگاه داره نرو برگرد اون سه سالشه فقط گناه داره نزن نامرد مُلِئَت بُطونُکُم مِنَ الحَرام دعوا شد سرِ کشتنِ امام حسین وای... منو بزنن با چوب و عصا راضیم بازم به رضای خدا رو سینهی من نشسته چرا راضیم بازم به رضای خدا میشنوم از خیمه نالهی مادرو بگذر از گوشواره ببر انگشترمو نرو سمت خیمهی رباب نامرد عزاداره تو که کشتی بچمو چیکار داری به گهواره مُلِئَت بُطونُکُم مِنَ الحَرام دعوا شد سرِ کشتنِ امام