نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

میریزه اشکام آخه دست من نیست غمی مثل غربتِ تو وطن نیست با این که اهل بیت همه غریبن هیچکی غریبتر از امام حسن نیست غربت آقام انقدر وسیعه که میزنه آتیش به جونِ شیعه براش بمیرم زائرای قبرش کبوترای خاکیِ بقیعه دنیا نمیخواست راحتش بذاره از در و دیوار غم براش بباره تو همه چی شبیه مادرش شد حتی تو خونهاش امنیت نداره این نوهی پیمبره مدینه با جگر پاره روی زمینه آخه کجا دیدید که روزهداری روزشو وا کنه با زهر کینه یه روز خوش ندیده تو حیاتش سمّی که خورد از غما داد نجاتش داره میسوزه و میون تشتی لخته به لخته ریخته خاطراتش
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد