نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

کَرَم کنار کریمیِ تو کم آورده به پیشگاه تو دریای غم نم آورده نبوده داغ تو کمتر از داغ عاشورا خدا میان صفر یک مُحرم آورده گذاشت نان و نمک، آب و زهر، همسرِ تو چه سفرهی افطاری فراهم آورده یک عمر خونِ جگر خوردهای و حالا او برای زخم تو مرهم که نه، سَم آورده برای تیر زدن بر تن مطهر تو چقدر آن زن ملعونه آدم آورده جدا مکن به بد و خوب، مادرت ما را میان مجلس سوگ تو در هم آورده دوباره بین غزل نام مادرت بردم مرا ببخش اگر خاطرتو آزردم مرا ببخش اگر باز ناله سر دادی مرا ببخش اگر یاد کوچه افتادی همیشه زخمِ غمی کهنه روی بالت بود سپید موی تو شد گرچه پنج سالت بود تو قامتی که شد از غم خمیده را دیدی تو آنچه را که هیچکسی هم ندیده را دیدی به روی خاک تو دیدی ستاره افتاده به پیش چشم خودت گوشواره افتاده چگونه قلب تو دیگر به سینه بند شود چگونه فاطمه از خاکها بلند شود گرفت دست تو را و کمی تبسم کرد ولی چه فایده که راه خانه را گم کرد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد