نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سنگِ نگين اگر بتراشم براي تو بايد كه از جگر بتراشم براي تو طوف سرت به شيوۀ حجاج جايز است پس واجب است سر بتراشم براي تو اكنون كه در ملائكه كَس فُطرُست نشد من حاضرم كه پَر بتراشم براي تو باشد كه من به سوي تو آزاد رو كنم از چوبِ سرو، در بتراشم براي تو از اصفهان ضريح برايت بياورم يك گنبد از هنر بتراشم براي تو صد فرشِ دستباف برايت بگسترم گلهاي سرخ و تَر بتراشم براي تو بر مرقد تو لالۀ عباسي آورم فانوسي از قمر بتراشم براي تو از والدين، خادم درگه بسازمت قرباني از پسر بتراشم براي تو چون محتشم كه شعر براي حسين گفت من شعر بر حَجَر بتراشم براي تو اي كشتۀ محبت تو حضرتِ حسين پيداست در جلالِ تو كيفيتِ حسين كس نازِ چشمهات چو زينب نميكِشد دردِ شبانهات به جز شب نميكِشد فرصت نشد شرارِ جگر تا جبين رسد بيماري سريع تو بر لب نميكِشد روزي كشيد ناز و دگر روز، جانماز نازِ تو را مدينه مرتب نميكِشد هر چند رنگِ خون شده آن كامِ نازنين كس چوبدست خويش بر آن لب نميكِشد زهري كه خوردهاي چو به خورشيد اثر كند كارش زِ صبح تا به سرِ شب نميكشد شاعر: محمد سهرابي ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد