نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

مثل سیبی که از عَدَن برسد یا نسیمی که از چمن برسد گوهری تابناک آمده است چون عقیقی که از یمن برسد و برای عقیقهاش باید گَله آهویی از خُتَن برسد مرتضی سفرهدار بود امّا صبر کرده است تا حسن برسد آرزو میکنم فقیر شوم تا که چیزی از او به من برسد دست و دل بازِ آفرینش اوست چهارمین رازِ آفرینش اوست روح در پیکر مَطاف آمد کعبه سَرمست در طَواف آمد باز هم مُستَجار باز شد و رَعشه بر جان آن شکاف آمد صف کشیدند پشت بیتُالنّور یوسف این بار با کَلاف آمد پای گهواره مریمِ عَذرا با مسیحش به اعتکاف آمد ظاهراً حاء و سین و نون آمد باطناً عین و شین و قاف آمد دامِن فاطمه معطر شد مادرِ هست و نیست مادر شد جلوهگر کرده لا یَزالی را شدنی کرده هر مَحالی را هر قدمرنجهاش به هرجایی سبز کرده است آن حوالی را یک به حقِالحسن کند کارِ صد ابوحمزهیثمالی را او تمام و کمال میداند حرف این دستهای خالی را عالمی زیر دِین دارد او عاشقی چون حسین دارد او لیلیِ جانِ عشقاندیش است هرچه که گفتهاند از آن بیش است از رُخَش روزِ پرده برداری مثل روز معاد در پیش است کُل کَروبیان حسین کیشاند و حسین آفتاب این کیش است تک و تنهاست مثل ذات خدا خویش در آستانهی خویش است تکه سنگیست مَضجَعِ حرمش شاه عالم چقدر درویش است سجده کردم به پیشگاه بقیع عشق، درویش خانِقاه بقیع سینهای بیقرار دارم من سر مشتاقِ دار دارم من اَنَا مجنونِ اَهل بیتِ علی در جنون پشتکار دارم من کربلایی، مدینهای، نجفی دلی از این تَبار دارم من حسرت دست توست بر جانم رَگی از ذوالفقار دارم من آی بالا بلندِ آلعبا با عبای تو کار دارم من حال من بین این قوافی نیست هر چه گفتم از عشق کافی نیست این جنون لحظههاش مُقتَنم است عشقِ دیوانهوار محترم است از روایات میشود فهمید هر چقدر عاشقیم باز کم است جای دارد دهن به شکرانه سر به این سایهای که بر سرم است او کریم است بین آلالله پیش جمعی که کارشان کَرم است خودِ او در بقیع بیحرم و قاسمِ او مدافع حرم است عادتش از قدیم احسان است کارها با کریم آسان است پشت این در بزرگمان کردند پای منبر بزرگمان کردند خانهزادان حیدر آبادیم مثل قنبر بزرگمان کردند همه با شَهدِ مِهر حیدر، در شیر مادر بزرگمان کردند نیمی از عشقها مجازی و با نیمِ دیگر بزرگمان کردند والدینی حسینی و حسنی این دو گوهر بزرگمان کردند جَدّ و آبادِ من فدای حسن پدر و مادرم گدای حسن فهم از شَأنِ تو جدا مانده چند گام از تو تا خدا مانده نیمهی ماه آمدی ببری هرکه را بین راه جا مانده تا ابد در دل حسینیها یادگار از تو این نِدا مانده نیست روزی شبیه روز حسین زینبم روزِ کربلا مانده بعد این تشت و پارههای جگر تنِ عُریان و بوریا مانده نگران حسین هستی تو روضهخوان حسین هستی تو
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد