ماه من از تو ندیدم قمری زیباتر
حاج محمود کریمیپسندیدن36
بازدید19.2K
ماه من، از تو ندیدم، قمری زیباتر نیست، از نقش جمالت، اثری زیباتر این یقینم شده، در عالم هستی، از تو مادر دهر ندارد، پسری زیباتر خبر آمدنت، در بدنم، روح دمید بَه که بود این خبر از، هر خبری زیباتر جلوهگر گشت رخت، در سحر ماه خدا زین سحر دیده ندیده سحری، زیباتر به همه دُرّ و گهرهای، ولایت سوگند صدفی از تو ندارد، گُهری زیباتر ماه، خندید و، مه انجمنت نام نهاد همه حُسنی که، محمد حَسَنت نام نهاد در تن پاک سحر، روح و روان شد زدمت بوسهی ماه خدا، مانده به خاک قدمت میزبان رمضانی، که نشستند مدام میهمانان خدا، بر سر خوان کرمت سر نثار قدم و، دیدهی ما فرش رهت جان ما وقف تماشا، دل ما حرمت سائل جود و کرم، خلق سماوات و زمین عاشق حسن خدایی، عربند و عجمت تو همان جان جهانی، که دو صد قافله دل گشته آواره به هر حلقهی گیسوی خمت رخ زیبات حسن، قامت رعنات حسن نه فقط قامت رعنات، سراپات حسن روزه داران، مه تسبیح و دعا را نگرید سحر و صبحدم، اهل ولا را نگرید گل لبخند علی، بر رخ زیبای حسن شادی حضرت، ام النجبا را نگرید همه خورشید جمال ازلی را بینید همه در ماه خدا، ماه خدا را نگرید طلعت غیب شنیدید، ندیدید اگر به وضوح آینهی، غیب نما را نگرید همه احرام ببندید و، بخوانید دعا مروهی حُسن ببینید و، صفارا نگرید عید میلاد امامی است، در این ماه عظیم که کریم است وکریم است و کریم است، کریم این گرامی پسر اول زهرا، حسن است دومین حجت و چارُم نفر از، پنج تن است اختر برج شرف، مطلع الانوار جمال آفتاب دل زهرا، مه هر انجمن است روح پیغمبر و زهرا و علی در تن اوست یک پسر نیست، سه روح است که در یک بدن است تا قیامت به چنین، قامت رعنا صلوات عجبا سرو قدی، سرو هزاران چمن است حُسن محدود شده، در رخ نورانی او حسن است، این حسن است این حسن است، این حسن است روح بخشد به پدر، با نفس زهرایی شده دلدادهی زیبایی او، زیبایی بوسهی ذکر و دعا، بر دو لب خندانش آسمان شیفتهی، زمزمهی قرآنش میهمانخانهی او شهر مدینه است، مگو که بود خلق سماوات و زمین، مهمانش ناز بر گلشن فردوس کند، در صف حشر هرکه شد بندهی لطف و کرم و احسانش همچو باران بهاری، که بریزد زسحاب روز و شب رحمت حق، ریخته از دامانش جن و انس و ملک از، کل سماوات و زمین همه در تحت حمایت، همه در فرمانش صد مسیحا شود از نیم نفس، زندهی او خلق و خوی نبوی، سر زند از خندهی او اولیایند به یک گردش چشمش، سرمست علی و فاطمه دادند وِرا، دست به دست این کریم ابن کریمی است، که در کل وجود تا قیامت کرمش، شامل حال همه است حسنی طلعت او، آینهی حسن خداست روی حق بود در این آینه از صبح اَلَست صلح او تیر خدا بود، که از قوس کمان به شتاب آمد و بر قلب معاویه، نشست صلح او بود، که بنیانگر عاشورا شد صبر او بود، کز آن سیطرهی کفر شکست گرچه اسلام گرفته است به خود رنگ حسین به خدا صلح حسن نیست کم از جنگ حسین شیعه آن است، که در خط امامش باشد تابع رهبر، در صلح و قیامش باشد شیعه آن است، که در لحظهی فریاد زدن متن فرمان الهی به پیامش باشد شیعه با صلح حسن، تا صف محشر حسنی است شیعه در صلح حسن جنگ، حرامش باشد شیعه در جنگ همان شیعهی عاشورایی است شیعه آن است، که اینگونه مرامش باشد صلح و جنگ حسنین است، یکی بر شیعه تیغ، گه جای به کف، گه به نیامش باشد میثم از خط ولایت، ننهی پای برون گر نهی پای برون، راه نیابی به درون