نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

لب تشنه و غرق خون، تن زخمی و بیپناه خواهر بمیره برات، افتادی تو قتلگاه از تشنگی دیگه رمق نداره بدنت افتادی رو زمین هنوز دارن میزننت پاشو که میبرن پیراهنت رو از تنت غرق در خون، شده گودال و یه لشکر میزنند با نیزه از همه بدتر میزنند تو خیمه بچهها پرپر میزنند حسین...وای... با سنگ زدنت داداش، دیدم که سرت شکست با خنجر کهنهای، اومد رو تنت نشست دیدم تو قتلگاه چه محشری بپا شده برای غارت پیراهنت دعوا شده پاشو که پای لشکر توی خیمه وا شده موهایی که بی وضو شونه نکرده فاطمه حالا افتاده تو دستای همه عالم واست بمیره اینجا کمه حسین...وای... جونم به لبم رسید با نالهی مادرت دیدم چطور از قفا، آخر بریدند سرت از روی تل دیدم پیکرتو به خون کشید حُرمت تو شکست وقتی که مادرت رسید دوازده ضربه زد سرت رو از قفا برید واسه دِرهم بدنت اینجوری دَرهم شده وای نیزه توی تن تو خم شده وای دیگه سهم دل من غم شده وای حسین...وای... داره منو میکُشه درد تو سینهام حسین میمیرم اگه تو رو بیسر ببینم حسین غمِ غریبیِ تو دلمو خون میکنه غصهی بیکسیت زینبو محزون میکنه دست خودم که نیست چشمامو گریون میکنه درد مظلومیت تو میکشه این خواهرتو میسوزونه دلمو نالههای آخر تو واللهِ دق میکنم خونی ببینم سرتو حسین...وای...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد