نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

فکرشم نمیکردم یه روزی با این اوضاع روی دستم باشی من زود بزرگ شدم یا از بابام چیزی نمونده؟ اینکه مختصر شدی تو جونمو به لب رسونده منو خاک روی موهات به خاک سیاه نشونده میبینی با زخمات آخرش منو دق دادی مُردم از خجالت تا از رو دستم افتادی (بابا حسین...)۴ صدات هنوز تو گوشمه مگه تو نمیگفتی که خیلی دوستم داری؟ چیشده حالا امروز که از من نگاهت رو میگیری انگاری؟ قهری باهام یا چشمات نای وا شدن نداره؟ لااقل یه چیزی بگو حتی شده با اشاره این همه غم رو دخترت کجای دلش بذاره؟ (گلایه ندارم فقط بگو به من چرا به جای بغلم رفته بودی روی نیزهها؟)۲ (بابا حسین...)۴ سرم اگه حتی یه شب نبود روی سینهی تو خوابم نمیبردش خیر نبینه اونی که دلخوشیم رو با پاهاش بد جوری آزردش (حقت نبود که اینجور سرت از بغل جدا شه جای بوسه پیمبر سهم نعل مرکبا شه دنیامو گرفتن ای کاش شب و روزشون عزا شه)۲ فکر این غصهها برا من یه دنیا درده تنی که بی سره مگه چه گناهی کرده؟ (بابا حسین...)۴
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد