تصویر علی اکبر حائری - نبودی نور زندگیم تو دل صحرا گم شدم

نبودی نور زندگیم تو دل صحرا گم شدم

[ علی اکبر حائری ]
  • 76.5K
  • 57
  • 0
نبودی نور زندگیم تو دل صحرا گم شدم
برای تفریح می‌زدن بازیچه‌ی مَردم شدم

خدا کنه دختری که یتیمه دست‌بسته نشه
نوبتی ما رو می‌زنن که دستشون خسته نشه

این کبودیِ رو تنم سوغات از محلّه‌ی یهودیه
آتیشه حرم، چادر سوخته‌ی من چسبیده به سرم

مثل مادرم 
این وضع دست و پامه این وضع کمرم
فهمیدم خودم 
که شکسته شدم و شبیه پیرزن شدم

دیدم دوتا گوشواره‌هام
حراجی بود بازار شام

یه جا دلم خیلی می‌سوخت
انگشترت رو می‌فروخت
****
سرت که رو زمین می‌خورد رباب صددفعه می‌مرد
اون سیلیِ محکمِ زجر تمام صورتم رو بُرد

شکسته گوشه‌ی سرم ولی بابا غصّه نخور
تا حالا من زمین نیفتاده بودم از رو شتر

با خیالِ تخت
سرتو بسته بودن به روی شاخه‌ی درخت
دستم نرسید 
نزدیک سرت بودم که یکی موهامو کشید 

می‌زدن زیاد 
طعنه می‌زدن می‌گفتن بگو پس عموت بیاد
زجرمون میدن 
چی می‌خوردن که ما رو می‌زدن و می‌رقصیدن
****
هرجا که به پرچمش نگاهت افتاد
حرم رقیه‌اس
تنها حرمی که روضه‌خون نمی‌خواد
حرم رقیه‌اس

اومدم زیارتت با گریه با زاری
تو هنوزم وسط بازاری
****
امروز رسیدم به همان حرف که گفتی 
از اسب بیفتی ولی از اصل نیفتی

من یاس اصیلم ولی از ساقه شکسته
پهلوم به افتادن از آن ناقه شکسته

ای یوسف مصر آینه‌ی حُسن فروشَت
یک درد و دلی هست بگویم درِ گوشت

از پیراهنِ کهنه شدم سخت دل‌آزار
بابام تویی شمر مرا بُرده به بازار

پربازدید‌ترین‌های زمینه حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های علی اکبر حائری

نواها‌یی با همین ‌شعر

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد