نظرات
1 نظر ثبت شده

کاربر ناشناس کاربر
فوق العاده
۱۰ آبان ۱۴۰۴

بابا جون خستهی راهم که اعصابم بهم ریخته چیزی نیست حال من خوبه فقط خوابم بهم ریخته خوابم بهم ریخته، اعصابم بهم ریخته چون پاهام آبله دارن، نمیتونم بخوابم پس حالم پریشونه، آخه ویرونه ویرونه اشکمو درآوردنو بهم محل نذاشت هیچکس چشماتو نبند تا چشمامو نبندم تو گریه نکن قول میدم که بخندم یا سیدالعطشان، یا سید العطشان حالا که اومدی پیشم بذار خلوت کنم با تو بذار تعریف کنم بعدش ببین من پیر شدم یا تو نگی من بی وفا بودم نگی این دختر عاشق نیست گریه شده کارم آخه من دست به دیوارم نمیتونم پاشم از جا پاهام پاهای سابق نیست موهای تو سوخته موهای منم سوخت تو آتیش خیمه کل بدنم سوخت یا سیدالعطشان، یا سید العطشان اون شب از روی اون ناقه بین راه بین اون صحرا بازی میکردم افتادم اینقدر غصه نخور بابا غصه نخور بابا توی راه بین اون صحرا یکی دستش تو تاریکی به گونهم خورده چیزی نیست هیچکس نمیتونه بپرس از عمه میدونه یکی هم از من یه گوشواره امانت برده دندون تو افتاد تو تشت طلا من دندونای شیریم باز درمیارم تو بزم شراب زدنم جلوی رباب زدنم
1 نظر ثبت شده

فوق العاده