نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

لالایی، رو دامنم مهتابه هیس آروم، بابام رو پاهام خوابه روشن شد، چشم خرابه صبح که بیدار شه بغلم میکنه دلم میخواد من رو رو دست بگیره راستی یادم باشه بگم از اینا گوشوارههامو بره پس بگیره کاش فقط زود صبح بشه کلی میخوایم بازی کنیم با سنگهایی که بِم زدند با هم خونه سازی کنیم این دنیا با غصه هام همدسته میبینی ورم چشامو بسته بابایی سرم شکسته خدا میدونه که به ما چی گذشت بابا نگاه چقدر موهام کم شده اینقده باپا توی پهلوم زدند که مثل مادرت قدم خم شده بابا میدونی زجر کیه دندون شیریمو شکست دیدم که گوشوارمو داشت به گوش دخترش میبست
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد