نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نگفتی تو خرابه من، دلواپس تو میشم بابای من عادت نداشت، شب برنگرده پیشم بابای هر یتیم شدی، اما بابای من نه سر روی نیزه میزاری ، اما رو پای من نه برگشته از تنت، رگای گردنت سر نیزهها چقدر تو رو، خلاصه کردنت تو رو تو قتلگاه، به خون کشیدنت داشتی نفس میکشیدی، که سر بریدنت حسین، هااااای... تو رو بدون احترام، یزید برام آورده دستت کجاست بیکسیمو، بغل کنه یه خورده دلم برات تنگ شده بود، خوش اومدی عزیزم چیزی برام نمونده که، به پای تو بریزم دنبالم اومدش، با حرفای بدش کشید موهامو هر چقدر، گفتم نزن زدش ببین کبودیمو، دندون خونیمو نبودی زجر ازم گرفت، شیرین زبونیمو حسین، هااااای...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد