نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

صدای پای سر بابا میاد وقت غروبه گونههام خیلی کبوده چادر مشکی دخترونهی من پر دوده گونههام خیلی کبوده نمیذارم بدونه گوشوارمو کسی ربوده گونههام خیلی کبوده دیگه میخوام بگم بابا، بابا منو ببر بابا حس میکنم که اضافَم از دست و پای زخمی خدا میدونه کلافَم میگم داره میاد بابام میاد عین و شین و قافم اما مویی رو که سوخته موندم چجوری ببافم منم ببر، منم ببر، دیگه نمیخوام بمونم ***** از کدوم دردم بگم بابا که غصههام زیاده زِمزِمَم وَ إِن یَکاده با اشاره شامیا خوندنمون خارجی زاده زِمزِمَم وَ إِن یَکاده چونکه بابا ندارم کسی منو بازی نداده زِمزِمَم وَ إِن یَکاده دیگه میخوام بگم بابا بیا منو ببر بابا، نشم واسه کسی سربار زحمت شدم دیگه حتی برای در و دیوار بس که زخم سرم بابا دخترتو میده آزار فکر میکنم سرم کردم من یه روسری گلدار منم ببر، منم ببر، دیگه نمیخوام بمونم ***** «بیهوده زیر بار منت مرهم نمیرم این پا برای دختر تو پا نمیشود» ***** افتاده رد طناب رو گردنم خیلی عجیبه اینجا امشب باغ سیبه روی پنجههای پا راه رفتنم خیلی عجیبه اینجا امشب باغ سیبه با این دندون اینکه باز حرف میزنم خیلی عجیبه اینجا امشب باغ سیبه دیگه میخوام بگم بابا، بیا منو ببر بابا که بال و پری نمونده میون موهای سوخته سنجاق سری نمونده از پر و بال تو حتی یه خاکستری نمونده گوشوارههامونو بردن بریم خبری نمونده منم ببر، منم ببر، دیگه نمیخوام بمونم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد