نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نکنه به زور برگشته اونقده صداش زدم که از دل تنور برگشته نکنه به زور برگشته تا که دید خرابه تاریکه میترسم، نور برگشته ما از حرم بودیم، تو جمعا کم بودیم ما محترم بودیم، بیاحترامی شد رو خار رفتیمو، ناچار رفتیمو بازار رفتیم و بیاحترامی شد رسید از روی نیزه قرآنم ای مو پریشانم، ای مو پریشانم من دارم به زور میبینم صورتت عوض شده از هر طرف هر جور میبینم من دارم به زور میبینم تو الآن کنارمی یا که بازم از دور میبینم خیلی بَده حالم، از زجر مینالم افتاده دنبالم، میشنوی چی میگه؟ از حال رفتم که همش میگفتم که خودم میافتم که، هُلم نده دیگه کشید و پاره شد گریبانم ای مو پریشانم، ای مو پریشانم یتیمی درد بیدرمانم ای مو پریشانم، ای مو پریشانم احساس کودک بودنم را مسخره کردند حتی صدای شیونم را مسخره کردند یک بار افتادم زِ ناقه بیهوا اما صد بار این افتادنم را مسخره کردند هم به لباس پارهام در کوچه خندیدند هم روسری سر کردنم را مسخره کردند لکنت گرفتن صحبتم را کندتر کرده لحن پدرجان گفتنم را مسخره کردند تقصیر آتش بود اگر که دامنم میسوخت این بیادبها دامنم را مسخره کردند بابا عموما بعد سیلی تار میبینم حتی شعاع دیدنم را مسخره کردند آهن شده جنس طلای گردنآویزم زنجیر دور گردنم را مسخره کردند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد