
فردا روز جنگه، ای سرباز کوچک روز امتحانِ سختیه بلا شک حالا که جداله، بین حق و باطل فی هذا المُخَیَّل کَیفَ الموتٌ عِندَک فردا میگیرم عمو مرگو بغل میرم میدون که بفهمن کیه یَل شیرینه جون دادن برای من اَلموْت عِندی اَحلیٰ مِنَ العَسَل من خطر میکنم و سینه سپر میکنم اگه سر برای تو ندم ضرر میکنم خون به پا میکنم، اصلاً ادعا میکنم یا علی میگم و تجدید قوا میکنم اِنْ تَنْكرُوٌني فَأَنا اْبنُ الْحَسَن ... قاسم جان تو باید، تو خیمه بمونی با این که میدونم، خیلی پهلوونی من باید امینِ بابای تو باشم زوده واسه رفتن، خیلی نوجوونی یک فرصت بده عمو حداقل تا ثابت کنم خودم رو تو عمل تو دستامه، نامهی بابام حسن اَلموْت عِندی اَحلیٰ مِنَ العَسَل من غضب میکنم، ازرقو ادب میکنم پسراشو دونه دونه هی طلب میکنم قَلع و قَمع میکنم، این بساطو جمع میکنم یا حسن میگم و شرشونو کم میکنم اِنْ تَنْكرُوٌني فَأَنا اْبنُ الْحَسَن ... اینجوری نوشتن رُواتِ موثق شد تکرار صفین در میدان محقق پشت پای قاسم، کُشته روی کُشته پیکر روی خاک و سرهاشون معلق مثل نوجوونیای قمره قاسم اومده به رَمیِ جَمَره شمشیر دست بگیره کافیه فقط تا عباس ببینه و حظ ببره یه تشر میزنه، چند نفر رو سر میزنه ریشهی ازرقو داره با تبر میزنه یه نفس میزنه اَشقیا رو پس میزنه عمر سعد متحیر شده دست میزنه
جودتعالی