
فردا روزِ جنگه، ای سربازِ کوچک روزِ امتحانه، سختیه بلاشک حالا که جدالِ بین حق و باطل فی هذا المُخیّل، کیف الموتُ عندک فردا میگیرم عمو مرگ و بغل میرم میدون که بفهمن کیه یَل شیرینه جون دادن برای من الموت عندی أحلی من العسل من خطر میکنم و سینه سپر میکنم اگه سر برای تو ندم ضرر میکنم خون به پا میکنم اصلا ادعا میکنم یا علی میگم و تجدید قوا میکنم اینجوری نوشتند، روّات موثق شد تکرار صفین، در میدان محقق پشتِ پای قاسم، کشته روی کشته پیکر روی خاک و، سرهاشن معلق مثل نوجوونیای قمره قاسم اومده به رَمیِ جمره شمشیر به دست بگیره کافیه فقط تا عباس ببینه و حزّ ببره یه تشر میزنه چند نفر رو سر میزنه ریشهی ارزق و داره با تبر میزنه به نفس میزنه اشقیا رو پس میزنه عمر سعد متحیر شده دست میزنه