نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

فردا روز جنگه ای سرباز کوچک ... روز امتحان سختیه بلا شک ... حالا که جدال بین حق و باطل ... فی هذا المخیل کیف الموت عندک ... فردا می گیرم عمو مرگو بغل ... میرم میدون که بفهمن کیه یل ... شیرینه جون دادن برای من ... الموت عندی احلی من العسل ... من خطر می کنم و سینه سپر می کنم ... اگه سر برای تو ندم ضرر می کنم ... خون به پا می کنم ، اصلا ادعا می کنم ... یا علی میگم و تجدید قوا می کنم ... حیدر حیدر حیدر ... أن تنکرونی فأنا ابن الحسن ... ***** قاسم جان ، تو باید تو خیمه بمونی ... با این که می دونم خیلی پهلوونی ... من باید امین بابای تو باشم ... زوده واسه رفتن ، خیلی نوجوونی ... یک فرصت بده عمو حداقل ... تا ثابت کنم خودم رو تو عمل ... تو دستامه نامه ی بابام حسن ... الموت عندی احلی من العسل ... من غضب می کنم ، ازرقو ادب می کنم ... پسراشو دونه دونه ای طلب می کنم ... قلع و قمع می کنم ، این بساطو جمع می کنم ... یا حسن میگم و شرشونو کم می کنم ... حیدر حیدر حیدر ... ***** این جوری نوشتن روات موثق ... شد تکرار صفین در میدان محقق ... پشت پای قاسم ، کشته روی کشته ... پیکر روی خاکو ، سرهاشون معلق ... مثل نوجوونی های قمره ... قاسم اومده به رمی جمره ... شمشیر دست بگیره کافیه فقط ... تا عباس ببینه و حظ ببره ... یه تشر می کنه ، چند نفر رو سر می زنه ... ریشه ی ازرقو داره با تبر می زنه ... یه نفس می زنه ، اشقیا رو پس می زنه ... عمر سعد متحیر شده ، دست می زنه ... حسن حسن حسن ...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد