نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

(آئینهی مرد جمل)۲ (ذکر تو احلی من عسل)۲ بر دشمنان آمد اجل قاسم قاسم ای تو امید خیمهها شیریی ز نسل مرتضی سهم حسن در کربلا قاسم قاسم (مقام معظم دلبری، قاسم)۲ تو تمثالِ رزمی حیدری قاسم به وقت نبردِ تو کوفیان دیدند (ز نسل ازرقیان سرتری قاسم)۲ (چشم ویرانگر، قاسم یک تنه لشکر، قاسم)۲ رزم تو محشر، قاسم ابن الکریم ساقی و ساغر، قاسم زیبارو دلبر، قاسم بر عمو یاور، قاسم ابن الکریم یا حسن یا حسن... جنگاور دشمن فکن در معرکه گردن بزن بی واهمه مثل حسن قاسم قاسم دشمن شده پا به فرار برق نگات چون ذوالفقار با غیرت و با اقتدار قاسم قاسم به پا کرده صاعقه رقص شمشیرت عدو مجنون شده از لحن تکبیرت توهم چون شیر جمل رجز خواندی (گرفتی معرکه را تحت تسخیرت)۲ مرد هر میدان، قاسم رجزت طوفان، قاسم میدهد جولان قاسم ابن الکریم ای ماه تابان، قاسم شمشیرت بران، قاسم شاهکار یزدان، قاسم ابن الکریم یا قاسم یا قاسم...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد