
پیش دو چشم قاسم یوسف کم آورده ازبیت مژگان صد غزل مُحتَشَم آورده رویش هزاران قل هو الله احد دارد نای نَفختُ از برش مشتی دم آورده نامیه ازل قاسم، مقصودعمل قاسم عُمریه دَخیلم بر، دستان اَبَ الْقاسم یکی نیس بگه آی ازرق، باشه تویل میدانی بابا این پسره شاهه، زِ حسن توچه میدانی میگه انا ابنُ، آنکه به میدان زده پای اُشتر، باتیغ بُران حالا میزنم سر، از سره ازرق میگه حسن از عرش قاسمم ای جان