
پیشِ دو چَشمِ قاسم، یوسُف کَم آورده از بیتِ مژگان صَد غزل، مُحتَشَم آورده رویَش هزاران قُل هُوَ اللهُ اَحَد دارد نای نَفَختُ عَنبَرَش نامی عَزَلِ قاسم، مقصودِ عَمَل قاسم عمریه دخیلم بر، دستانِ اَبَالقاسِم (شده رُخِ الله، صورتِ قاسم)۲ مثلِ تیغِ بُران، غیرتِ قاسم یلِ یلِ یلها، میزنه زانو جلو قَدَمِش شاه