
عجب حلوای قندی و، نگارِ دلپسندی تو عجب گیسو کمندی و، عجب سرو بلندی تو لبم تشنه به یک بوسه، به رخسارت که چون ماه است بهشت از چشم من افتد، هر آن دم که بخندی تو زلف کجت تیغ اجل، قاسم جان کوزه به دوشِ صبح ازل، قاسم جان چشم تو شد اَبر عسل، قاسم جان نسخهای از شاه جمل، قاسم جان (خوش قد و بالا قاسم)۲ یارِ مه سیما قاسم زلف پر پیچت جانا شد شب یلدا قاسم یا قاسم ابن الحسن... جهنم ذرهای ناچیز، کناره آتش خشمت سپاه مغرب و مشرق، اسیر قبضهی اخمت بیندازد من را یاد، جوانیهای بابایت به وقت هر نبرد قاسم، جمال و شیوهی رزمت سینه سپر وقت نبرد، قاسم جان در خور تو واژهی مرد، قاسم جان مثل علی یکه و فرد، قاسم جان رو سرته دستار زرد، قاسم جان (آهنین پیکر قاسم سرو صنوبر قاسم)۲ (حضرت آقازاده)۲ شیرِ رزم آور قاسم